۷ چیز که طبق «فلسفۀ رواقی» نباید آنها را به کسی بگویید
فلسفه رواقی به ما میآموزد که برخی جنبههای زندگی مانند اهداف بلندمدت، مشکلات شخصی و دستاوردها را باید برای خود نگه داریم. رواقیها معتقدند عمل بیشتر از حرف اهمیت دارد.
فلسفه رواقی به ما میآموزد که برخی جنبههای زندگی مانند اهداف بلندمدت، مشکلات شخصی و دستاوردها را باید برای خود نگه داریم. رواقیها معتقدند عمل بیشتر از حرف اهمیت دارد.
فیثاغورس ساموسی، فیلسوف و ریاضیدان یونانی باستان بود که به خاطر کمکهایش به پیشرفت ریاضیات و هندسه و تأثیرش بر فیلسوفانی مانند افلاطون و ارسطو شناخته شده است. اما او همچنین به دلیل عقایدی که در «انجمن برداری فیثاغورس» ترویج میکرد، یکی از مرموزترین چهرههای تاریخ فلسفه است.
شوپنهاور عاشق استعاره بود و توصیه او با مثال یک خانه ساز آغاز میشود: مرد «در ساخت خانه کار میکرد»، اما «ممکن است از طرح کلی آن کاملا بیاطلاع بوده باشد». شوپنهاور اشاره کرد که بدین خاطر خانه ساز به جای آن که بخشی از یک طرح بزرگ را ببیند در جزئیات روزانه کار خود گرفتار شده بود. در هر جنبهای از هستی نیز چنین است. او مینویسد: «تنها زمانی شخصیت و ظرفیتهای ما خود را در پرتو واقعی خود نشان میدهند که به زندگی خود به عنوان یک کل متصل نگاه کنیم». خانه ساز اگر بتواند کل خانه را در حالی که روی جزئیات کار میکند تصور کند میتواند رضایت بیشتری از کار خود داشته باشد و با انگیزه باقی بماند.
فیلسوفان دربارۀ «رویا» زیاد صحبت کردهاند اما اغلب از پرداختن به خود «خواب» به ویژه خوابهای عمیق بیرویا سر باز زدهاند. این شاید دلیل واضحی داشته باشد: کسانی که هدف فلسفه را پرورش حالت «بیداری مطلق» میدانند، احتمالاً خواب را نوعی دشمن تلقی میکنند.
آیا تا به حال در حین وقوع یک طوفان رعد و برق هیجانزده شدهاید؟ آیا در برابر یک رشتهکوه مرتفع و مهآلود، احساس شگفتی کردهاید؟ در این صورت، شما تجربهای را داشتهاید که فیلسوف ادموند برک (Edmund Burke) آن را تجربۀ امر «باشکوه» یا «والا» (The Sublime) مینامید.
سورن کییرکهگارد، فیلسوف مشهور اگزیستانسیالیست، اعتقاد داشت که باید آنچه واقعا «مهم» است را در درون خودمان جستجو کنیم؛ هرچقدر که ما خودمان را در مشغلههای بیرونی غرق کرده باشیم، بیشتر و بیشتر از چیزهای واقعا با اهمیت دور افتادهایم.
«فلسفۀ اپیکوری» که اغلب به عنوان نوعی لذتگرایی افراطی و بیبندوباری مورد بدفهمی قرار گرفته است، در واقع بر حذف درد و اضطراب از زندگی تأکید دارد و از فلسفه به عنوان نوعی درمان برای رسیدن به بالاترین لذت زندگی یعنی «آرامش ذهنی» استفاده میکند.
مارکوس اورلیوس از سال ۱۶۱ تا ۱۸۰ میلادی امپراتور روم بود و یکی از بزرگترین فیلسوفان مکتب رواقی نیز به شمار میآمد. مارکوس در زمان چندین درگیری نظامی مهم و همچنین یک طاعون کشنده حکومت کرد. اما علیرغم این وقایع دشوار، فلسفۀ او، فلسفه آرامش و سکون بود. او در یکی از جملات قصار خود توصیه میکند: «شما تنها بر ذهن خود حاکم هستید نه بر رویدادهای بیرونی. اگر این را درک کنید، نیرو و توان خواهید یافت».
برخی از فیلسوفان یونان ترجیح میدادند به جای غوطهور شدن در نظریات انتزاعی، فلسفه را در «عمل» پیاده کنند. فیلسوفان «کلبی» (Cynic) از همین دسته بودند. واژه «کلبی» ترجمۀ کلمه یونانی «کونیکوس» به معنی «سگی» یا «سگمانند» است. به این فیلسوفان لقب سگ داده میشد زیرا مانند سگها زندگی میکردند؛ یعنی به عرفهای انسانی بیتوجه بودند و تنها برآورده ساختن نیازهای اساسی را دنبال میکردند.
تا به حال به این فکر کردهاید که چرا شنیدن یک لطیفه باعث میشود از خنده رودهبر شوید؟ چه چیزی در درون آن لطیفه قرار دارد؟ حماقت؟ غافلگیری؟ ناسازگاری؟ آیا هر یک از اینها واقعا میتواند به تنهایی چیزی را «خندهدار» کند؟
از نظر ارسطو، همۀ دوستیها روابطی هستند که در آنها افراد به طور متقابل یکدیگر را دوست دارند، برای هم کارهای خوبی انجام میدهند و در مدت زمانی که با هم میگذرانند، اهداف مشترکی دارند. اما انواع متفاوتی از دوستی وجود دارد و این بسته به دلایلی است که به خاطرشان دوستان برای هم ارزش قائل هستند یا به سبب شیوههای متفاوت دوستی کردن.
برخی از افراد فکر میکنند هدف فلسفه این است که دنیا را معنا کند تا نشان دهد چگونه همه چیز به یکدیگر پیوند خورده است. برای عدهای دیگر فلسفه ابزاری عملی است که باید به ما بگوید چگونه زندگی میکنیم. اگر شما در اردوگاه دوم قرار دارید پس منصفانه است که بگویم فلسفه را نوعی خودیاری قلمداد میکنید.
ارسطو (۳۸۴-۳۲۲ ق. م) یکی از بزرگترین فیلسوفان تاریخ است و فلسفۀ اخلاقی و سیاسی او همچنان تأثیرگذار باقی مانده است. اما او همچنین معتقد بود که برای برخی از مردم، «برده بودن» عادلانه و حتی مفید است. او نه تنها بردهداری را میپذیرفت بلکه از آن به لحاظ فلسفی دفاع میکرد. اما چگونه ارسطو میتوانست با چنین درک فلسفی عمیقی، در مورد یکی از اساسیترین مسائل زندگی چنین دیدگاه عجیبی داشته باشد؟